به قول یکی از بچه ها
به نام خدایی که هیچ چی ازش نفهمیدم
یک جمله کوتاه فلسفی مثل یک اثر کوبیسم میمونه... این جمله رو همین الآن ساختم دربارش فک نکنین خودم توضیح میدم
قبل از همه چیز و هیچ چیز همین اول بگم اصلاً از خودم خوشم نمیاد... اصلاً نمیخوام بگم از همه بیشتر میفهمم... اصلاً آدم پرادعایی نیستم... اصلاً از خود راضی نیستم... و هر چیز بدی که درباره من تو ذهن شما خطور میکنه درباره من درست نیست!.
تو این وبلاگ میخوام یا قصد دارم ( البت تو این پست) جمله های کوتاه و فلسفی رو بگم که اگه روشون تفکر کنین خیلی اثرگذازن. من خودم شخصاً رو این جمله ها خیلی فکر کردم. بعضی هاشون روم اثر گذاشتن بعضی هاشون نه. بعضی اثرها خوب بودن بعضی هم بد. به نظر من اثر بد و خوب این جمله ها به خود آدم بستگی داره. پس من پیشنهاد میکنم اگه با دیدن یک فیلم بروسلی جوگیر میشین میزنین یکی رو ناکار میکنین یا فیلم ماتریکس رو یک فیلم .... تخیلی میدونین و یا ازش هیچی نفهمیدین و سعی نکردین بفهمین چون فکر کردین کار بیهوده ایه و یا از فیلم ها ی مکعب چیزی نفهمیدین ویا رپ فارسی گوش میدین و یا .... این جمله ها رو نخونین چون اثر بدشون برای این افراد بیشتر از اثر خوبشونه
زلی اول اون جمله ای رو که گفتم دربارش توضیح بدم (عبارت به عبارت) چون خودش یه جمله فلسفیه با جملات فلسفی توضیحش میدم
یک: یک...واحد...یکه تاز...The One ... وقتی یک چیزی یکی باشه و خوب باشه و اکثر مردم اون رو خوب بدونن اما نه عوام مردم اون چیز بهترینه.
جمله کوتاه فلسفی: جمله و کوتاه رو که خودتون میدونین چیه. اما فلسفی تو ضیح این خودش یه وبلاگ میخواد اما من سعی میکنم خیلی کوتاه و خوب توضیحش بدم
فلسفه:
واژه فلسفه (philosophy) یا فیلوسوفیا که کلمه ای یونانی است، ازدو بخش فیلو به معنای دوستداری و سوفیا به معنای دانایی تشکیل شده
اولین کسی که این کلمه رو به کار برد، فیثاغورس بود. وقتی ازش پرسیدن که: آیا تو فرد دانایی هستی؟ جواب داد: نه، اما دوستدار دانایی (فیلوسوفر) هستم.
بنابراین فلسفه از همون اولین روز پیدایش به معنی عشق ورزیدن به دانایی، تفکر و فرزانگی بوده.
این تعرف لغویش بود اما:
تعریف فلسفه:
فلسفه تفکر است. تفکر درباره کلی ترین و اساسی ترین موضوعاتی که در جهان و در زندگی با آن ها روبه روییم. فلسفه وقتی پدیدار می شه که سوالهایی بنیادین درباره خود و جهانی که در اون هستیم و جهانی که در اون نیستیم می پرسیم.مثل این سوالها:
زیبائی چیست؟
قبل از تولد کجا بوده ایم؟
حقیقت زمان چیست؟
آیا عالم هدفی دارد؟
اگر زندگی معنایی دارد، چگونه آن را بفهمیم؟
آیا ممکن است که چیزی باشد و علتی نداشته باشد؟
ما جهان را واقعیت می دانیم، اما واقعیت به چه معناست؟
سرنوشت انسان به دست خود اوست و یا از بیرون تعیین می شود؟
از کجا معلوم که همه درخواب نیستیم؟ خدا چیست؟" و دهها سئوال مثل این سئوالها.
البت این تعریفها رو از یک سایت دیگه آوردم با کمی تغییر ولی به نظر من:
هر جمله یا شی یا آهنگ یا فیلم یا هر چیزی رو که ببینیم و با دیدنش به تفکری عمیق فرو بریم و وسط تفکر hang کنیم و بعد چند روز فکر به هیچ جا نرسیم (نه به خاطر اینکه تفکر بیهوده بوده به خاطر اینکه ذهنی که الآن ازش استفاده میکنین محدوده و نمی تونه نا محدود رو درک کنه ویا اطلاعات کم و هزاران دلیل دیگه به جز دلایلی که به سوال یا همون شی که شما رو به تفکر واداشته ربط داشته باشه و بخواد از اونا ایراد بگیره)
اون جمله یا شی یا آهنگ یا سوال و در کل اون چیز یک چیز فلسفیه
این سوالها هم فلسفین. حالا در پست های بعدی بحث فلسفه رو بیشتر بازش میکنم اما برسیم به ادامه توضیح جمله
مثل: واضحه که یعنی شبیه
یک: اینجا معنیه اون یک اول رو نمیده منظور همون تعداده
اثر کوبیسم: درباره کوبیسم الآن زیاد چیزی نمیگم فقط بگم نقاشهای سبک کوبیسم باور داشتن که بعد چهارم اجسام یا پشت اجسام رو میتونن ببینن و بکشنش واسه همینم عام مردم اونا رو مسخره میکردن و اهمیتی به اونا نمیدادن در حالی که اثر های اونا خیلی سنگین بودن و ربطش هم به جمله فلسفی همینه
میمونه: فکر نکنم توضیح بخواد 
جمله ها و شعر ها:
خودم:
استعداد آدم با استعداد رو خودش نمی تونه شکوفا بلکه همیشه یک آدم بی استعداد (که به اون غبطه بخوره) این کار رو میکنه. این جاست که ارزش آدم بی استعداد معلوم میشه
همه چی نسبیه
اگر بدی نباشه خوبی معنایی نداره پس بدی مطلق مطلقاً بد نیست
(این جمله درباره هر دو چیز متضاد صدق میکنه)
قرآن:
اگر شما راست میگویید که با این دینی که دارید آخرت شما تضمین شده است بس آرزوی مرگ کنید.
شعرها:
حافظ:
من که امروز بهشت نقد حاصل میشود وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم
حافظ:
به جان دوست که غم پرده بر شما ندارد گر اعتماد بر الطاف کار ساز کنید
نمیدونم:
یک روز رسد غمی به اندازه کوه یک روز رسد نشاط اندازه دشت
افسانه زندگی چنین است عزیز در سایه کوه باید از دشت گذشت
نه به میخانه مرا راه نه در مسجد جا یار را گو سببی ساز که ارشاد شوم
آنچه ما با خود کردیم هیچ نابینا نکرد در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را
ما زنده به آنیم که ارام نگیریم موجیم که اسودگی عدم ماست
ارسطو:
فلسفه علم به موجودات است از آن جنبه که وجود ندارند
فیلم ماتریکس:
(این فیلم چون یک فیلم کاملاً صهیونیسمیه پس جملاتش هم همونطوره
هر چیزی که شروعی داره پایانی هم داره
فقط ذهن یک انسان میتونه چیز خسته کننده ای مثل عشق بسازه
هدف زندگی اینه که تموم بشه
این هدفه که ما رو بوجود آورده
فیلم آپوکالیپتو:
تو نمیتونی از سرنوشت خودت فرار کنی
Slipknotگروه
البت این گروه هم کم صهیونیسمی نیس
تو نمیتونی چیزی رو که بوجود نیاوردی از بین ببری
انگلیسی های اینا رو تو پست های بعدی میگم
فعلن بای
|
+| نوشته شده توسط
JAYMZ در دوشنبه
1386/01/13
|